تبليغاتX
ماهی سیاه کوچولو

 

 

ماهی سیاه کوچولو

 

 

 

 

 

منوی اصلی

  صفحه اول
  پست الکترونیک
  آرشیو

آرشیو

  مهر 1388
  بهمن 1387
  دی 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آبان 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  تیر 1386
  خرداد 1386
  اردیبهشت 1386
  فروردین 1386
  اسفند 1385
  بهمن 1385
  دی 1385
  آذر 1385
  آبان 1385
  مهر 1385
  شهریور 1385
  مرداد 1385
  تیر 1385
  خرداد 1385
  اردیبهشت 1385
  فروردین 1385
  اسفند 1384
  بهمن 1384
  دی 1384
  آذر 1384
  آبان 1384
  مهر 1384
  شهریور 1384
  مرداد 1384
  تیر 1384
  خرداد 1384
  اردیبهشت 1384
  فروردین 1384
  اسفند 1383

لینکدونی

  هیئت دوچرخه سواری لاهیجان
زمزمه های دل پرپر
قلب پر از غم
واران
نقاش خيابان بيست و سوم
شیر و شکر
لحظه
دختر اردیبهشتی
غزل واره مرگ
میبوسدت پرنده شوی پر درآوری!(حدیث لرز غلامی)
اینجا لاهیجان ( صدای اصالت)
ساقی مجنون
شبهای لاهیجان
بوتیمار
نگاه نو
رفندهای کامپیوتر
خورشید بی حجاب

POWERED BY
BLOGFA.COM

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387

مامان

به نام خدای بغض و دردهای مامان اقاقیا ایم

من دارم پر پر میزنم ..میپاشم مثل خون توی یه جاده ی خاکی و دور

گوشیو برداشتم..سلام مرضیه کلاس داشتی نه؟تا رسیدی امل رفتی کلاس؟/..اره رفتم /.تا الان موندم خونه کسی نیومد چرخ و بیاره ؟/..مامان شب میاد پول رو اماده کن ..

مرضیه تولدم مبارک .گفتم  تولد من که امروز نیست ..گفت تولد منه ....مرضیه له شد مر د..ریخت ...یهو یه چیز اومد تو گلوم ..داشتم واقعا میمردم ..اون داشت همینطور میگفت ..کیک درست کردم اومدم تند برش دارم قبل رفتنت بهت بدم دستم سوخت اینقدر سریع رفتی که نشد بهت بدم ...بمیرم ..من دارم اینجا پشت کیبورد تو این شهر غریب میریزم ....گفتم از بس باهام خوب برخورد کردید این چند روز که.مزخرف میگفتم....نه مرضیه من باهات خوب بر خورد کردم ..اشکال نداره ..عیبی نداره تولدم  بود امروز ...باشه شب بیاد پولشو میدم ....

همه چی اومد جلو چشمم مثل یه فیلم کثیف ..دیشب از بیرون اومدم ..مثل سگ ..بدبختیها و حقارتهایدنیام رو با تنهایا هام  با خودم بردم زیر پتو ..مرضیه شام ..نمیخورم ...با سردردو اشکای درهم و ذلیلم خوابم برد ..صبح بیدار شدم ..وای ۲۱ اردیبهشت بود . من به تنها چیزی که فکر نمیکردم همین بود ..من به سردردهام ..به حقارتهام ..به ازدست دادن فکر میکردم ..به دنیای خودخواهی هام.

سریع وسایلام رو برداشتم ..مامان اومد در اتاق گفت بیداری؟..دیدم داره میره پایین مثل همیشه ..فرشته ی من داشت میرفت پایین ..اشپزخونه تا تند تند واسم لقمه بگیره ..داد زدم بدتر از یه حیوون من هیچی نمیخورم..نمیخوام....مثل همیشه گفت باشه ..مثل همیشه دیدم پلاستیکای غذا رو گذاشته دم  در ..این مربای توت فرنگیه ...نگفت واست ساندویچم گذاشته اما فهمیدم که همه چی واسم هست...گفت آژانس اومد ..اومد تا دم در ..اینقدر حیوون بودم و عجله داشتم که جرات نکرد مثل همیشه بگه که منم میام ..میخواست یه ذره احترام واسش بمونه ..وقتی تو حیاط بودم صدای صمد از پنجره اومد گفت خداحافظ....اومد دم در..با بیحالت ترین وضع بوسیدمش ..و رفتم ..و رفتم ..که بمیرم ..تو یه راه فقط به مصیبتام ..رابطم ..روحم و دنیام فکر میکردم ..واسه خودم گریه میکردم ..میخوابیدم ..رسیدم همخونهای فهمیدن که باز....

له شده بودم ..فکر نمیکردم بدتر از این وضع واسم پیش بیاد ..هیچ ربطی به خوونوادم نداشت به هیشکی غیر خود خرم ..وقتی از دانشگاه اومدم مامان زنگ زد و .....

داشتم میمردم ....باید یه کاری کنم ..وگرنه مثل دیوونه ها تا هر وقت تو این خیابونای امل راه میرم ..

زنگ زدم به دختر عمه هام گفتم ۲ بسته پشمک بگیرن اخه مامانم خیلی پشمک دوست داره ..اقاقیا هم دوست داره اما الان دیگه حتما خشکیده ..گفتم گلم بگیرن ..آژانس بره دم خونه و بده دستش .مامان حتما میگه اینو کی داده و اون بگه یه خانومی دیروز با ما هماهنگ کرد که تو این ساعت اینارو به دستتون برسونیم ...دارم میمیرم ..تو رو خدا دعا کنید دعا کنید مامان باور کنه که اینو من دیروز سفارش دادم ..که امروز برسه دستش یعنی من یادم بوده و میخواستم سوپرایزش کنم خیره سرم ..که مثلا پای تلفن فیلم بازی کردم ..میدونستم و نگفتم زودتر ...اما من بیشرف فیلمم نبود..ازتون التمس میکنم دعا کنید باور کنه .....من میمیرم وگرنه ..به خدا میمیرم ..خودمو میکشم ..