تبليغاتX
ماهی سیاه کوچولو

 

 

ماهی سیاه کوچولو

 

 

 

 

 

منوی اصلی

  صفحه اول
  پست الکترونیک
  آرشیو

آرشیو

  مهر 1388
  بهمن 1387
  دی 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آبان 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  تیر 1386
  خرداد 1386
  اردیبهشت 1386
  فروردین 1386
  اسفند 1385
  بهمن 1385
  دی 1385
  آذر 1385
  آبان 1385
  مهر 1385
  شهریور 1385
  مرداد 1385
  تیر 1385
  خرداد 1385
  اردیبهشت 1385
  فروردین 1385
  اسفند 1384
  بهمن 1384
  دی 1384
  آذر 1384
  آبان 1384
  مهر 1384
  شهریور 1384
  مرداد 1384
  تیر 1384
  خرداد 1384
  اردیبهشت 1384
  فروردین 1384
  اسفند 1383

لینکدونی

  هیئت دوچرخه سواری لاهیجان
زمزمه های دل پرپر
قلب پر از غم
واران
نقاش خيابان بيست و سوم
شیر و شکر
لحظه
دختر اردیبهشتی
غزل واره مرگ
میبوسدت پرنده شوی پر درآوری!(حدیث لرز غلامی)
اینجا لاهیجان ( صدای اصالت)
ساقی مجنون
شبهای لاهیجان
بوتیمار
نگاه نو
رفندهای کامپیوتر
خورشید بی حجاب

POWERED BY
BLOGFA.COM

چهارشنبه چهارم دی 1387

بنام خدایی که نمازامو نمیخواد

دیگه باید نوشت ..

سلام میدونی من کجام ؟

تو یه دنیایی که مادرم قبل از اینکه اتوبوسی که من توشم حرت کنه تند تند میره نون تازه میخره از روبه روی ترمینال و اتوبوسو نگه میداره و بهم میرسونه اونو و اینقدر گوشه ی خیابون میمونه تا اخرین لحظه که اتوبوس نقطه بشه و همیشه دست تکون میده و همیشه حتی برای هزارمین بارمم باشه که میرم تو خراب شده ای که درس میخونم میبینم مادرمو با اون صورت اصیل اشک میریزم ..

تو دنیایی که یه پسر بچه بهم میگه فال میخوای و من میگم واسم یه فال خودت برادر و بهم بده و بهش میگم نه قبول نیست بسم الله بگو و چقدر دور بودم از اون خدا  بعد دو باره بر می داره و چشمای نافذ و نحیفشو میبنده و اون ذکر و میگه و میده دستم اون برگرو .

تو دنیایی که وقتی دارم تو وبلاگا میگردم یه پسر درشت هیکلی که چهره ی مهربونی داره میاد از پشت سیستم مسول کافی نت دانشگاه کنارم و تو adrees bar مینویسه sseeveenn.و میگه سایت جالبیه اینم برید و من تقریبا شوک میشم و وقتی داره میره میگه صفح هاتو یه جا save کن واسه ما .و من مطیعانه وب سایت بزرگمهر حسن پور رو واسش save میکنم .

تو دنیایی که یه مردی شب تو سرما نشسته رو پله های یه مجتمع و با هر کلمه ای که میگه بخار درد و سرما از دهنش میاد بیرون .کتاب جدیدم اثر خودمه !خشکم میزنه .شاعره یه مرد با موهای سفید .داره کتاباشو میفروشه ..نمیفهمم چی شد ..تو اوج بی پولی ۳۰۰۰ تومن در میارم  و میخرم کتابو میگه واستا برات امضا کنم .تو راه شهر کتاب بودم ! منصرف میشم و با پول کمی که واسم مونده میرم شهرم و گنگم و منگم.

تو دنیایی که یه پسر تو روزی که به دوستم پیشنهاد دوستی میده شبش میگه با دوستات بیا خونمون خوش میگذره !

تو دنیایی که نرمی غضروف زانوت میتونه حس زندگیو ازت بگیره ..دویدنتو دوچرخه سواریتو ..

تو دنیایی که شب یلداش مست نکردی اما داغ شدی .

تو دنیایی که اومدی اینجا تا همه لحظه هایی که تو روحت اثر گذاشته بنویسی اما یهو میبینی تو این لحظه وسط حرفات دیگه هیچی تو سرت نیست ..هیچی خالیه ..ای خدا این همه روز این همه شب .نمیدونم چه مرگم شده .فکرم تا ۲ روز قبل تر نمیره .اومده بودم واسه تحقیقم سرچ کنم .۲ ساعت نشستم و تو وبایی گشتم که دور م کننو

خدایا من چی میخواستم بگم ؟

چه دنیای کوچیکی داشتم .با یه مقنعه ی سفید یه صورت سیاه .دغدغه ی فکرم این بود که این گل قرمزه که گوشه ی مقنعم زدم از مال بچه های دیگه قشنگتر و قرمز تر هست یا نه .

ذهنم جلبک گرفته

بهتره فرار کنم از اینجا تا گند نزدم .از این کافی نت .از این دانشگاه از این شهر از این ..

رفتم

خداحافظ