من پرواز نکردم , پرپر زدم
به نام خدایی که مال من هست و گمش کردم ...
یه پیرهن گشاد و بلند و خنک پوشیدم.. باد میاد و این هوای خفه و گرم رو جون میده ..دیدم حیفه ننویسم ..
بدجوری تو مود از بین رفتنم ...هر رکابی که میزنم بیشتر جونم رو میگیره ..روحم رو یه جا ریز ریز کردن ...هنوز به تنم عادت نکرده ..پیش من نبود ..گرفته بودنش ...
میخواستم بگم که روحم به قول یه شاعری برای تنم گشاد شده اما دیدم انگار ۲ تایی پا به پای هم دارن کوچیک و کوچیکتر میشن ....
باز دم این بادی که از پنجره م میاد گرم که منو کشوند اینجا ...
|
همهی ما زخمهایی داریم سارا محمدی (وبلاگ پاگرد) |
||

