تبليغاتX
ماهی سیاه کوچولو

 

 

ماهی سیاه کوچولو

 

 

 

 

 

منوی اصلی

  صفحه اول
  پست الکترونیک
  آرشیو

آرشیو

  مهر 1388
  بهمن 1387
  دی 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آبان 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  تیر 1386
  خرداد 1386
  اردیبهشت 1386
  فروردین 1386
  اسفند 1385
  بهمن 1385
  دی 1385
  آذر 1385
  آبان 1385
  مهر 1385
  شهریور 1385
  مرداد 1385
  تیر 1385
  خرداد 1385
  اردیبهشت 1385
  فروردین 1385
  اسفند 1384
  بهمن 1384
  دی 1384
  آذر 1384
  آبان 1384
  مهر 1384
  شهریور 1384
  مرداد 1384
  تیر 1384
  خرداد 1384
  اردیبهشت 1384
  فروردین 1384
  اسفند 1383

لینکدونی

  هیئت دوچرخه سواری لاهیجان
زمزمه های دل پرپر
قلب پر از غم
واران
نقاش خيابان بيست و سوم
شیر و شکر
لحظه
دختر اردیبهشتی
غزل واره مرگ
میبوسدت پرنده شوی پر درآوری!(حدیث لرز غلامی)
اینجا لاهیجان ( صدای اصالت)
ساقی مجنون
شبهای لاهیجان
بوتیمار
نگاه نو
رفندهای کامپیوتر
خورشید بی حجاب

POWERED BY
BLOGFA.COM

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386

در فصلی گرم من در آستانه ی فصلی سردم ....

به نام خدایی که دید   ..که میبیند ...

 

قلبم سیاه شد

من پاک کن میخواهم ,

و یک قلب شیشه ای

                               که صاف باشد

مهم نیست ,

                       بگذار بشکند

هزار تکه شود

اما

بدرخشد

و من   

            سربلند باشم

که قلبم شکست

             که شیشه ای بود و هزار تکه شد 

////////////////////////

 کجای کاری چکاوک غمگین ؟میخوای دوباره پا بزنی ...مرضیه زنده میمونی ؟

  ////////////////////////

آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد ؟ 

حوالی همین ماه ها همیشه تکه ای از دلم گم میشود ...

دومین سال ..باز هم ..بازهم ..چه فرقی میکنه اونها یا شما ..رشتیها یا .....مهم اینه منو بارها بوسیدین و

طناب بافته شده

 

چهارشنبه نهم خرداد 1386

در سوگ یک انگشتر ...

به نام خدای خوبم ..اره اره اینقدر میگم که همین شه ..

وای توی انگشتام نبود ..خاک بر سرم ...بلند گفتم....وای چی شد ..کجا رفته بود ؟ وای چی شد ..؟یهو نبود ..وای انگار یه چیزی کنده شده بود از تنم ..و جای خالیش بدجور میسوزونه ...گناه داشت ..گناه داشتم ....نمیخندیدم دیگه ..اما دیدم ..نباید خراب کنم همه چیو ..اومده بودیم که بخندیم ..بخنده .....خندیدم خندیم ..اما ..حالا ....)

یعنی تو رودخونه افتاد ...یعنی ژشت یه سنگ تنها داشت غصه میخورد ...وای ..رودخونه کجا میبردش..وای چقدر نبودنش اذیتم میکنه ..گریم میگیره ..

..(چقدر  دلم برا خودم سوخت ..که به اون حالت بدبختی تو جیبای شلوارم رو میگشتم ...دیگه نبود )

 

همش فکر میکنم تو دستمه ..

اخ ..

انگشتر ...گم شد.. رفت ...

وای توی امل بدونه اون ...وای ..

اگه یه انگشتر نقره دیدین که یه عقیق سبز کمرنگ داشت و تنها یه جا افتاده ...بهم میگین ؟ بهم میگین ؟

مال منه باور کنید ...

 

شنبه پنجم خرداد 1386

لج کردم که بنویسم

به نام خدایی که ...

(اینروزها چییزی ندارم که جای این سه نقطه ها بزارم و این خیلی بده انگار ..)

دستم چند جاش بریده شده ..فلفل میریزم تو غذا  میسوزه دستم ...

چند بار سوختم با اب داغ .دیگ داغ ..داغ داغ داغ ...

گوشتها رو تو تابه بهم میزنم ...برنج رو نگاه میکنم ...میشورم ..میسابم .....

دانشجو شدم !

تنهام .

خستم ..خسته ...از همه چی از خودم ..

چرا به زبون آوردم ...ناراحتی هامو ..مشکلات رو ..منی که اینجور چیزا رو نمیگفتم ..چرا الان ..

درست نیست مرضیه .

 

نمیدونم ...گیجم ...

وای ..چند روز میام لاهیجان.. میام اینجا ..همه چی خفست ..

دلم اون آزادی خنده هامو میخواد ...خنده های بچه ها رو ..خونه ...همه همه ..دوباره ادمها مو میخوام ...

میترسم ..از خودم ..

من همیشه دلم میخوام از دور اشاره کنم ...

اما نشد ...قاطی کردم ..تنم گرمه ...میرم خونه ...خونه ؟ همونجایی که تو این شهر امل سقف داره و من زیرش میخوابم و کلی دختر دیگه ..

نمیدونم ...گیجم ..شاید امشب گفتم .

..مریضم و روانی ..باور کنید .