گیر افتادم ..
خدایا میگم به نام تو ...چون انگار باید بگم
حالم بهم خورد ...
وضع بدیه
خیلی.
دیر یا زود باید میفهمیدم .
////////////
نکته:
از آمل متنفرم ..از مردهاش متنفرم ..از پسرهاش متنفرم ...
دلخوشیم شکوفه های نارنجه که همیشه خم میشم و از رو زمین برشون میدار م و تو دستام میزارمشون و جاهای رویایی که تو دانشگاه پیدا میکنم .
////////
قاطیم ...نمیتونم نشون ندم ...اما دووم میارم ...همه رو خالی میکنم ...دیر یا زود ...
دارم چی کار میکنم ؟
از دیروز چند بار این وبلاگ رو بازنویسی کردم ..حرفها رو بیشتر کم و زیاد کردم ..نمیدونم چمه ...نه اما انگار دقیقا میدونم چمه ..
.
من دلم لاهیجان میخواد ...
اما اینجا میمونم ..باید موند ..باید گاهی اوقات یخ زد .

