به نام خدای دستهای نابارورم ....به نام خدای پوچیم ..به نام خدای ذره ذره خورده شدنم ...به نام خدایی که بدجور نیستم طرفش ...
قلبم درد گرفت
ابریشم که گفت همه چیز فرو ریخت ..ابریشم که گفت ..بیهودگی تنم حرفم روحم .خودم امد بالا جلوی چشمم..دستی که دورش حلقه کردم انجا نبود ..افتاده بود زیر پا...کاش حرفهایش دروغ بود ...کاش دلش نمیگرفت ..کاش دلم نمیگرفت ..کاش پشیمون نمیشد ..کاش پشیمون نمیشد ...
نمیخوام از بین بره خنده هامون..نمیخوام دوست داشتن پاک بینمون بره
نمیخوام بستنی هامون اسکمو هامون بره طعمش از دهن ..نمیخوام که تازه نباشه ..نمیخوام سادگی صدا کردنامون و توپ انداختنامون له شه ...
میفهمی؟
وای من بغض کردم ..من واسه حسای بچه ها که حالا داره خاکستری میشه بغض کردم ..یکی بفهمه ..که دیگه مثل قبل
دلمون دلشون یه هو از خوشی پر نمیشه ...چایی خوردنامون چی شد ..تقصیره کیه ؟ تقصیره چیه ؟
چرا ابریشم پشیمون میشه از اینکه با کلی خواهش اومده ...میبینه که دیگه هیچی نمیبینه ..با خودش میگه کسی منو نمیبینه و همه ی این گروه ها یه روز میپاشه ..میگه اگه منم نباشم باز به همه خوش میگذره ..وای دیوانه دارم میشم ..از اینکه کسی حس هامو نمیفهمه ...دیوانه میشم وقتی میبینم این منم تنها واسه خودمون ما بچه های شر و شوره دنیای وسظی و استب هوایی و شاه دزد وزیر اینجا مراسم نوحه و عذا گرفتم ...
نه نه ...من ابریشم رو گرفتم گفتم دیگه نگو ..من درستش میکنم ..نگو ..همه چی درست میشه ...دوباره به تک تکمون خوش میگذره ..دوباره همه واسه هم کناره همن ..نمیدونم چی شد ..
چقدر همه چیز تو این دنیا حساس ...چقدر زود همه چی رنگ عادت میگیره .رنگ تکرار ..وحشت دارم ...صداها تو گوشمه
این گروهم مثل بقیه گروها از هم میپاشه ..وای الان که دارم مینویسم هم تنم میلرزه ...وای من دیوونه میشم .میمیرم ...خدای من کی میفهمه منو که چقدر این موضوع اذیتم میکنه کاش خدام رو داشتم ...خیلی پاک جلوش سجده میکردم و ازش میخواستم که همه چیو درست کنه ..اون خودش میدونه همه چیو ...اون گیج نمیشه ..لعنت به من ...
یه چیز یهمین نزدیکیها ...تو گلوم گیر کرده ...
وای من باید نمیزاشتم ...من باید چی کار میکردم که اینجور نشه ..من باید چی کار کنم ؟
وای با اینکه به من هم خوش نگذشت .اما نمیتونم باور کنم که تمو شد و دیگه نمیشه یه عالمه رنگ پاشید تو بازیمون تو حس هامون ...نمیخوام هیشکی پشیمون باشه ...نمیخوام کسی از کسی دلگیر شه ..نمیخوام کسی با کسی فرق کنه اونجا .....
شاید هیشکی هیچی نفمیده باشه ...
کاش یه منی ..یکی مثل من ی..میفهمید و درک میکرد و نمیگفت دختره ی احمق این موضوع مهم نست که ..هر کی زندگیشو داره ..اخرشم همین میشه ...هرکی میره پی زنگیش ...
گفتم قول میدم انگار گفتم قول میدم .دفعه ی بعد این حسه نیفته تو تنمون ...این دور شدنم از شهر نمیودونم چی کار میکنه ..انگار همشون بچه های منن و میخوام که همشون یه جور دوستداشتنی باشن و همشون برا هم ارزش داشته باشن ...میخوام بین بچه هام فرق نزارم ..اگه هر کدومشون این فکر رو کنن ..یعنی خوب میه همه چی ؟
بعد چند ماه لاک زدم ؟ حالا که نگاه میکنم این لاک صورتی جیق و پررنگ ..چقدر کمجون و کمرنگ به نظر میرسه و دوست دارم زودتر از ناخنم بره ...
از اینکه چیزی تو دستام نیست دیوونم میکنه و دلگیر ...
انگار پیر شدم ..انگار ..کدخدا هم داره کنار گذاشته میشه .اون کسی که همه چی زیر سر اونه ...انگار خیلی چیزها کنار گذاشته میشه ...غصه دارم ..میترسم و نمیخوام قبول کنم ...
خیلی ضعیف و نحیفم و تو این حالم میگم ...نه ..نباید ...دفعه ی بعد حتما خوش میگذره و دل هیشکی پشیمون نمیشه ...
غصم میشه که خودم هم خیری ندیدم اونقدر ...اون اوایل یه چی دیگه بود ...اما میگم هستم ..
و مثل همیشه هر کی بگه پایه ای میگم اره پایم ...نمیخوام نیومدنم چیزی رو خراب کنه ..اما میام و میبینم که انگار مرضیه
فقط یه تیکه بهانه هست ....
گاهی حس میکنم حق من جز خندوندن خندیدن هم هست .نه ؟
تو اردی که نشسته بودم به این فکر میکردم که با اون کسی که منو بفهمه...منو ببینه و روح و تن و حس هامو درک کنه ..یه روزایی سبد های حصیری دسته دار بگیریم و توش الوچه ی درشتو سبز و سفت درخت خونمون رو بزاریم و رو دستش یه پاپیون طلایی ببندیم و ببریم در خونه فمبلا و کسایی که دوسشون دارم ...در بزنیم بگیم بفرمایید این مال درخت الوچه ی خونمونه ..هر خونه یه سبد ..تازه به اینایی که یهو میبینیم و احمق میشیم هم بدیم و اونا که دستاشون خالیه و چشماشون صاف و لبریز ....به سرهایی که پایینه و دستهایی که یه کاسه جلوشه ...
گاهی اوقات هم میان پر درست کنیم بزاریم تو سبد ببریم واسه ادما ...شیرینی ها رو باید باهم درست کرده باشیم ..منو اون ...
بعد همه ما رو دوست دارن ..چون ما بدون اینکه عاشقشون باشیم ..بدون اینکه چیزی ازمون بخوان و یا ما بخوایم ..کلی براشون ارزش قائل شدیم ...ما همه رو دوست داریم بدون اینکه ...... وای .
یه چیزی طرفای گلوم ....