حق؟
به نام خدایی که این روزها نداشته ام
نمی دونم باید چطور بگم اصلا نمی دونم باید بگم یا نه
خودم رو انداختم تو دور دوچرخه ..پا زدم پا زدم..
خیلی چیزا رو می شنیدم اما به رو نمیاوردم ..
دیگه نمی دونستم که دور و برم چی میگذره ..
فقط می دونستم باید پا بزنم ..بهانه ی بودنم شده بود ...
چی شد ؟
اصلا نمیشه این جور چیزا رو به زبان ادبی یا هر چیز دیگه ای گفت
فقط میشه اینجوری گفت :تو مسابقات انتخابی قهرمانی کشور تیم لاهیجان (کوهستان)اول شد و منو دوستم مقام آوردیم
چی شد؟ هیچی فقط یکم تا قزوین رفته بودیم که آ قای بازرگان زنگ زد گفت برگردید .
میدونید یعنی چی ؟ یعنی با تمام آرزو هاتون برگردید ...یعنی دیگر تمام شد ...
یعنی گور پدر حق !
به همین سادگی :رشتی ها تو تهران موش دووندن .و گفتن نباید لاهیجانی ها بیان .
گفتن ما استانیم هر چی ما بگیم ...یعنی ما حال می کنیم کورس بفرستیم نه کوهستان .
یعنی ما حال میکنیم مسابقات انتخابی بذاریم ...اما تیمی که از قبل چیده بود یم رو بفرستیم
ما دوس داریم رشتی ها برن ...حرفیه ؟
مرضیه خانومی که برنز گرفتی وخودمون انداختیمش گردنت شما حرفی داری؟
شیدا خانومی که اول شدی حرفیه؟
آهای دختر خانومایی که ادعا میکنید تایمتون رو دستکاری کردیم اونم نه ۱۰ ثانیه نه ۲۰ ثانیه بلکه ۱دقیقه ...حرفیه ؟عشقمون کشید
اصلا حال می کنیم هر مسابقه ای که هست یه روز مونده بهتون خبر بدیم .چیه کسی چیزی گفت ؟
بله ما دلمون پر درده اما تو دنده عوض کردانامون تو دور گرفتنامون
تو نفسامون گم میشن... دردا لای پره های چرخامونن تو پاهامون تو دستامون...ساکتن اما هستن ..و بد جور میسوزونن
.همین ...امیدوارم بفهمین تو جامه ای که منتظرن یه حر کت و فعالیت از دختر ببینن تا جلوش رو بگیرن
ما چطور جون کندیم و پا زدیم شب و روز تمرین کردیم به جایی هم رسیدیم اما ...گفتن نه ...کفریم ...کفری ...اما نه نباید بگیم تمام شد من ادامه میدم یعنی همه ادامه میدیم ...قویتر منسجم تر ...
می خوایم
نامه بدیم هرجا که شد ..روزنامه و اداره تربیت بدنی کل کشور ...هرجایی
میخوایم بگیم پا زدنامون بیخود نبود ما از چرخامون چرخیدن رو یاد گرفتیم
پس بچرخ تا بچرخیم
دعا کنید برامون

