به نام خدایی که ..
آقای پژمان می گفت "که من ثبات ندارم "
راست می گفت ...راست می گفت ...
و از یه آدمی که بی ثبات هست چه انتظاری دارید ؟
انتظار دارید اگه یه روز خر ذوق میشه و درس میخونه روز دیگه نره بدجور تو کوک دوچرخه سواری و رنگ کردن اتاق و جاده های شیخ زاهد و پیدا کردن mpعارف .
...شاید شاید بتونم یه جورایی اینا رو با هم گره بزنم .
اما نه اونجور که هیچوقت باز نشن و نتونم خودم رو بکشم بیرون ..
اما یه خواسته ای هست که با هیچی نمیشه قاطیش کرد تا به دستش آورد
اون باعث همه ی ترسهام ...همه ی بیخوابی هام ...همه ی داد زدنهام ..
همه ی زر زدنهام هست .
از خوندن معنی قرآن می ترسم نمیتونم تا تهش برم ...شاید شریعتی تونست یه کاری واسم کنه...معجزه های کوچیک هم شاید کمک کننن ...دلم هم که از خودم ترسو تره ..
شاید دست یکی از همین شاید ها رو گرفتم و رفتم ...
خدا کند !!!
(می بینی با اینکه ایمان ندارم اما اگه اسمت رو این آخر نمیاوردم دق می کردم )

