خر ذوق
به نام خدای خوب خودمان
سام .
چقدر بده که من نشون نمیدم خر ذوقم .
اون ستونای بیخود دفتر قلم چی ...حالا شده مکان کف کردن من .
چرا ؟
به خاطر اینکه مرضیه خانوم که ۸۹۳۴۷۲۸۰۱۷۶۲۰۴۹۸۲۹۰۴۷۸۹۷۰روز از زندگیشو بدون یه کلمه درس خوندن گذرونده .به بهانه ی یه اس م اس برا یه دوست کوچیک زدبه سرش که بخونه ...اصلا هیجانی هم در کار نبوده خیلی عادی کتاب باز شد ه خط کشیده شده و ستون پر شده .
اگه هم گاهی اوقات فرداش چند تا جواب اصلا یادش نمیاد ..بیخیالی طی میکنه گرچه موضوع خوبی برای منه که منتظر روانی شدنم .اما تا اطلاع ثانوی روانی نمیشم ...چون دوره دوره ی خر ذوقیه ...اشتباه نشه خر خونی نه ...چون ابجیتون تا نرقصه جلو آینه و جلوتلوزیون پلاس نشه و برا کسی نره دنبال هدیه و اینجور دم و دستگاه روزش شب نمیشه ....
وقتی بارون میاد ...همه جا سرد میشه ...یادم میفته خیلی پاها سردن ...برا ادمایی مثل من که پول اینو ندارن که برن ۷۹۷۶۵۷۹۳۵۶۹۳۸۵۷۰۱۲۸۳۴۷۸۰۷۸ تن جوراب بخرن و دیگه نگران پای سرد ادما نباشن پس باید یه کاری کنم دیگه ...شاید وقتی به قول بزرگترا برا خودم خانومی شدم و یه فکر و یه عقیده و یه کاری داشتم بتونم بگم بابا ملت ...هنوز کلی پا مونده که سرده ...حداقل یه قدرتی دااشته باشم ...که بگم ما هم هستیم ...و فقط حرف مفت نمیزنیم ...مدرکشو دارم سوادشو دارم ...دلشو دارم که بیفتم وسط ..چطوره ؟

