به نام اون کسی که براش نماز میخونم ..اما به تنها کسی که موقع ذکر کردن به یادش نیستم اونه ...و خودش میدونه و خودم میدونم /
زندگی حالای من پر شده از ستون هایی که تو دفتر برنامه ریزی اکثراً خالین و گاهی هم که پر میشن زندگیم وصل میشه به اون کارنامه ی لعنتی و بعد "داوطلب گرامی اگر پاسخ اشتباه نداشتید تراز شما از ۴۵۸۰ به ۴۹۸۰ میرسید و رتبه ی شما ..فلان قدر .."
یه گور پدر میخوام بگم ..امّا نه خودم خواستم ..خودمم با تمام چیزای نداشتم میخوام ادامه بدم ...
اه اه گند بزنن اینجا بوی همه چی پیچیده جز دل من ...
بذار برم یه جایی که مردم لاهیجان میدیدن یه خانوم چادری با ۴ تا پا داره راه میره ۲ تا پای بزرگ و ۲ پای فسقلی و با کفشای فسقلی ...آره اون پاهای من بود ...هر وقت خسته میشدم ...مامان میبردم زیر چادرش و میگفت یکم دیگه بیشتر نمونده تا خونه من ..جایی رو نمیدیدم .....و ما چقدر زود میرسدیم ..انگار بال داشتیم .....
...من عاشق اون لحظه بودم که میموندم وسط مامان بابام تو خیابون و یکی این بازوم رو میگرفت یکی اون بازوم و میپروندنم بالا ..دوباره ...دوباره .....
//مودمم سوخته ..تل قطعه ..امّا امّا باور کنین درخت نارون دایی دکتر برگاش داره زرد میشه .برگای پارسالش لای کتابامه هنوزبرگای روی دیوار هم هنوز دووم آوردن .امسال باید زودتر برا جمع کردن برگا برم ....منم باید دووم بیارم ...شاید همون خانم خبرنگاره بشم که میخواستمو میخوام ..شایدم نشم .
.امّا
امسال باید زودتر برا جمع کردن برگا برم ..

