حرفای درهم من ...
یاده نامه های همیشم ..به نام سپیدترین
مامان گفت مرضیه این یه واقعیته تا پول داریم شما بچه ها دوره مونین ...من میگم :مامان .
مامان میگه: جدی همینه ..وقتی حقوق میگیرم شما اون روز چقدر خوشحالین ..
آزارم میده همه چی ..
امسال برخلاف پارسال حال و هوای ماه رمضون هست ...
و من به مامان میگم مامان ساعت ۲ شب غذا نخوریم ..بمونیم سحری بخوریم ..مامان ناهار درست کن برا سحری .برنج خورشت ...با اینکه دوره سفره ..صمد نیست علی نیست بابا نیست باید سحری رو زنده نگه داریم ..باید بزاریم حال و هوای ماه رمضون بمونه ...
برنامه ی قلم چی ...منه گنگ ..منه کال ...منه تازه اومده به این دنیای ...خونده ها و نخونده ها ...
شاید چون امسال یه دردایی هست که از خدا میخوام خوب شن ...درده خاله فرخنده ی آرومم ..درده هانیه ...چه بد که من اونقدر پاک نیستم که خدا رو حرفم حساب کنه ...اینقدر رکوع و سجده میرم تا یه جایی فقط حواسم به خدا باشه ....فقط به خدا
