شب تولده یکی .. مدام شعر بخونی ....بعضی جاهاش رو جا بندازی ..اما باز بخونی ....پشت سرت درد بگیره درد بگیره ..انگار که هیچوقت نخوابیدی ....نصف شب یه گوجه ی سرخ گنده برداری نامرتب خرد کنی و نمک بزنی بهش ..و با ترس فلفلم بریزی ..و با حرص بخوری ....
حالا که فکر میکنی ..همه ی اون کارایی رو امشب کردی از حرص بوده و دیوونگی ..و حالا مثل یه تومور باهاته ..
و پشت سرت ...

