من اين جام ....سلام
و من در حد یک شايدم ..و يا حد محدودی از يک شايد ....
شمعهايی..که روشن نشده اب ميشوند ...
ارزوهای نابارور من ...در چشم های من ... با يک وزش ..خاموش و فراموش ميشوند .....
روبان های سياه را اينجا دور تا دورم بکشيد.....
من ميخواهم روز تولدم بميرم ....کمک کنيد ....شايد در اين حد شدم که بميرم ....
نه مرگ بدون زجر ...هرگز... ذره ذره ...تا انجا که تنها ارزويم ....رو بروی شمها ....مرگ باشد .......
۱۳۶۶/۴/۱۰ ....جسمی سرخ ...بی گناه .... لرزان.....غريب ...
می خواهم ....غريب هم .. بميرم .لرزان ... سرخ ...
با بقچه هايی از گناه . و حقارت ..
من تمام شمع ها را همين جا ميگذارم ..
ذره ذره .. ...مرگ ....بگذار باز بگ.يند تولد حادثه ..
مرگ قانون
ذره ذره ..له شدن و اخرش هم نمردن ...له شدن ... اخرش نمردن... ...//این متن در سال ۱۳۸۳ ...۱۰ تیر ماه نوشته شده .در وبلاگ ماهی سیاه کوچولو چشماش رو نبست //در پرشین بلاگ
......
شناسنامه رو باز میکنم ...مرضیه غبرائی.متولد ۱۰/۴/۱۳۶۶
ورق میزنم ..مهرهای ضروری ...پره ز انواع شیر خشک ..
باز ورق میزنم ..مشخصات همسر..نگاه میکنم ..چی قراره بشه ...
دیگه صفحه ای نمونده ...روی جلد.. /وفات /...امضاء
چقدر با سال قبل فرق کردم ؟
یه چیزی میدونم ...امسال ...حرف همه کس بود جز خدا ..
...الانم باید بدو ام برم خونه ..چه روزی ..یخچال خراب شده ..خبری از کیک خامه ای نیست ..با کلی خرید باید برم ..خونه ...
و کیکی درست بشه ..و حتما منم فوتی میکنم ..و یادم می یاد ارزو نکردم ..و بعد مثل این تشدیدی ها ...تند تند تا خدا همون وراس بهش بگم ...
میدونید ...یه گلوم یه طوری شد ..
سیه لاکو یه ربع به ۱۲ شب به دنیا میاد ...
طبق معمول به زور خودم رو تو یه روز جا دادم ...تو ی ۱۰ تیر ماه
...به این دختر کولی خرده نگیرید ..که حرف زد ...اون خیلی وقته کولی نیست