با خوندن وبلاگ دختر اردیبهشتی یادم اومد ..منم دوران بچگی کردن داشتم ..
باید داشته باشم ......
سلام ...
باز این مرضیه اومد اینجا تاریک شد ای بابا چراغو روشن کنید
اینو عمو محمود شایدم دایی اصغر میگفت ..
حسن اقا میگفت ..
سیا ه یکم ماست بخور شاید سفید شی ...
اره اون دختره فوضول که همیشه موهاش کوتاه و ژولی پولی بود
اونی که به هش میگفتن سیا لاکو اونی که همه میگفتن بابا
کم تر حرف بزن سردرد گرفتیم ...اونی که یه لباس عروس سفید پفی داشت
که عشقش بود اونی که موهاش خیلی سیاه بود و چشاش خیلی کوچیک.
اونی که به مامانش گفت باید باید باید برام کفش تق تقی بخری ..
و مامانش براش خرید ...قرمز ..و هنوز چند روز نگذشته بود ..که پاشنه ی کفش تق تقیش شکست و لنگ میزد و صمدو علی مسخرش میکردن اونی که عاشق اندی بود با موهای بلندش وشعر اندی :
گل سوسن گل یاس شهر عاشقاس کجاست ؟ یبا با هم بخونیم دنیا مال عاشقاس . و خودش میخوند و میرقصید ...و میرقصید..میرقصید
..اونی که عشق اینو داشت که سر صف شعر بخونه
دکلمه بخونه ودستاش رو حرکت بده ...اونی که یه راننده تو استارا بهش گفت هر کی بهت گفت سیا تو هم بگو :سیاه نمک زده همه رو کنار زده ...واونم اینو به همه میگفت ...اونی که از پشت کوچشون میومد ...بعد بغل اون خونه بزرگه وای میستاد ..می پرید .اینقد دستشو دراز میکرد تا به اقاقیا ی بنفش برسه .بچینه ببره برا مامانش ..چون مامانش اقاقیا دوس داشت ..و همش بترسه که وای الان میان و دعواش میکنن ..و میدوید .اونی که باباش از نرده های در خونه ی همکارش که کلید نداشت ..ردش کرد تا در رو باز کنه ...اونی که اونی که اولین روز مدرسه ..که کلاس اول بود ..دو تا دختره که بغل هم بودن تو سکویی که 3 تا پله میخورد و میرسید به حیاط .به هش پفک تارف کردن .اون موقع پفک خوردن تو مدرسه قدقن نبود هنوز و اون پفک برداشت ..اسم اونی که تارف کرد فائقه بود اون یکی الهه ..اینا باهم دختر دایی و دختر عمه بودن و اون هیچوقت نفهمید کی دختر عمه کی دختر دایی هست ...اونی که عاشق خانم بهداشتشون که..مهربون ونازبود و یه روز برگشت و موهاشو به بچه ها نشون داد بود اونی که هیچوقت خانم شاداب معلم کلاس اولشو فراموش نمیکنه ..اون که خانم محیطی که دعواش میکرد .و خانم شکفته که براش روز معلم ..گل برده بود همون گلی که روز قبل یکی واسه روز معلم باباش برده بود و یه سبد که توش مامانش شیرینی که خودش درست کرده بود گذاشت کلا س دوم ...
اونی که یه دوستی پاک با طاهره داشت ..و طاهره ..ساندویچ کوکو سبزیش را با اون نصف میکرد و اون دختره سیاه ...وقتی روغن سبزی میریخت رو نون ساندویچ ...بیشتر عاشق طاهره و ساندویچش میشد ....اونی که معلم کلاس سومش خانم یوسفی با خبر چینی یکی از بچه های کلاس فهمید ..داره از زیر میز کتاب رو نگا میکنه و مینویسه ..اونی که معلمش زد پشت دسش که بگو کدوم رو تقلب کردی .و اون فقط یکی از سوال ها رو نشون داد ...یکم دروغ گفته بود ...
واونی که خانم چایچی معلم قد بلند و سیاه کلاس چهارم ...یه کاری کرد معدلش بیست شه ..و خانم .اصفهان یمعلم کلاس پنجم که شوهرش سر خیابونشون ..بستنی فروشی داشت ووو شوهرش ..هر وقت دختره بستنی میخواست و با خانوادش میرفت اونجا اقای اصفهانی میگفت چی میخوای پدر سوخته ....و اونی که یه عروسک داشت ..مرسده ..که کپ خودش بود و اونی که وقتی عمه زهره ش از کرج میومد و میرفت دنبال سارا و سحرو بقیه و به اون و برادراش نمیگفت و ممیرفتن بیرون و کوه ...دلش مسوخت ..خیلی ...اونی که همش سر ته دیگ نونی خوردن با صمد دعوا میگرفت ..و اونی که عاشق ماکارونی . و پفک و شوکولات ..اسکمو بود ...
اونی ه عاشق این بود که دختر های نقاشیش موهای بلند گیس کرده داشته باشن ...و عاشق پاپیون بود و هر جا که میشد پاپیون مزاشت ..و اونی که وقتی نماز بلد نبود .سجده میکرد ...خم میشد ..میگفت
اللاه اکبر و هرجایی ه میشد ..هر جا میخواست .2 تا سوره میخوند ..و حتما دعا هم میکرد ...اونی که روزای معلم میرفت خونه ی زندایی بدری و زندایی بدری براش گل میچید دسته میکرد .میداد دستش .
اونی که ....اونی که ....
/من بودم /